حرف های اپیزودی ، بازی با تاج و تخت ، اپیزود سوم با کمی دوم!

نوشته شده در روز 122

اپیزود سوم ، یک اپیزود فوق العاده جذاب ، خیلی سخته هفته ها منتظر باشی تا مقدمه ها بگذرن و بِرسی به اتفاقات اصلی و این اپیزود توی این فصل تا الان بهترین بوده ، هویجا پخته شدن :/ و تمام اتفاقاتی که منتظر بودیم تصمیم گیری بشن ، شدن . و به طور خلاصه خط و مشی سریال در این فصل روشن شد تا حدودی ، و بهتر از همه تمامی شخصیت های سریال پوشش داده شدن توی این اپیزود، واقعا چی میتونه بهتر از این باشه ؟ یکی از سخت ترین چیز ها بعد از یک هفته انتظار دیدن سریال این هست که توی اپیزود همه نباشن و حسابی آدم رو چشم انتظار بزارن ، هرچند سانسا نبود که فصل گذشته و حتی اپیزود اول به اندازه کافی سانسا هیجان داشته و در یک آرامش خطرناکی به سر میبره و باید صبر کنیم مسیر سفرش رو به سمت دیوار طی کنه ، همینطور لیتل فینگر که نبودش از ابتدای فصل تا به حال به شدت ترسناک هست ، دیدیم که ازش چه کارایی بر میاد ، پادشاه سرزمین ،جافری رو به راحتی کشت و گردن لنیستر کوتوله انداخت که عواقبی همچون کشتن شدن لنیستر بزرگ رو به همراه داشت ! همه این ها کار یک نفر بود و بی شک چنین شخصیت تاثیر گذاری که همه رو روی انگشت کوچیکش میچرخونه ، وقتی توی داستان نباشه قطعا و حتما آینده ترسناکی در انتظار ماست ! یکی از جالبی های این فصل های اخیر این هست که تمامی مشاورانی که در فصل یک به کینگ رابرت خدمت میکردن و به ظاهر درباریانی بودند محدود ، از کینگز لندینگ خارج شدن و هر کدوم در حال انجام فعالیت هایی هستند که شاید باورش سخت باشه برامون از جمله واریس ، که به نظر با قصد خیر در حال کمک به ملکه هست !

راستی یک راه جدید هم برای نمایش دیالوگ ها توی ذهنم بود که توی این اپیزود پیادش کردم امیدوارم به القا حس دیالوگ ها کمک کنه ! یک ایده دیگه هم برای پیاده سازی دیالوگ ها دارم که ایشالا اپیزود بعد انجامش میدم ! و سوپرایزشو خراب نمیکنم ! و حتی برای اپیزود بعد ترش هم ایده دارم :-” (وقتی این رو مینویسم حس ایمون تارگریان رو دارم ! من باس برم سیتادل مستر شم اصن :/ من خیلی دانام :/ )

ماجراهای مشکوکِ بازگشت به خانه

سم و گیلی و سم-کوچک

مطمئنم بعد از خوندن این تیتر انتظار میره که کلی راجع به فلسفه بازگشت به خانه و این که همه بالاخره به خونشون باز میگردن صحبت کنیم ، از فلسفه خبری نیست ولی راجع به این که همه بالاخره به خونشون برمیگردم براتون صحبت میکنم :)) خارج از تمامی زیبایی ها و صحبت های این اپیزود یکی از جالب ترین اتفاقات جایی بود که سم و گیلی و سم-کوچک توی کشتی بودند و سم از مسیری که قراره به سمتش حرکت کنن برای گیلی صحبت کرد ،  و اینجا بود که قضیه جالب شد فکر میکنید سم داشت گیلی رو کجا میبرد ، مطمئنا هممون آدمای بالغ و فهمیده ای هستیم و میدونیم که سیتادل جای خانم ها نیست و زن ها در اونجا جایی ندارن ، اینو دیگه بچه های ۵ ساله هم میدونن ! پس سم کجای میتونه ببرشون ؟ یعنی کجا میرن ؟ دقیقا ! بر میگردن به خونه (سوت بلبلی کثیف) ! حتی با اینکه توی بلک کستل هم تا حالا زنی نبوده ولی این قانون رو دیگه هیچجوره نمیشه شکست و همه منطق های دنیا به این سوق میدن مارو که سم باید بر میگشت به خونه :/ (سوت بلبلی کثیف ۲: خانه صدا میزند) من به شخصه به نظر و تصمیم کسی که اولین واکر این سریال رو کشته احترام میزارم ! 

سمی که یک واکر رو کشته ولی هنوز گفتن حقیقت براش ترسناک هست . این که به عزیزانش خبر هایی رو بده که ممکنه او ها رو وحشت زده کنه ، هرچند که گیلی یکی از وفادارترین شخصیت های این سریال هست دختر بی آلایشی که سم رو همه جوره پذیرفته و این تغییر مسیر زیاد براش شوکه کننده نبود چون به سموئل کاملا اعتماد داره …

کلا این اپیزود مثل توهمی که تحلیل گران ایرانی به هرم تک چشم در فیلم ها دارن و هر چیزی و هر جایی رو به اون ربط میدن اشاره به بازگشت به خونه داشت و این اصلا اتفاقی نیست ( به من خرده نگیرید :/ منم یک ایرانی ام :/ و اتفاقا با تعریف نقد و تحلیل سینمایی در ایران برای خودم سری هستم توی سرا که کسایی که توی فیلما میخوان برن خونه هاشون رو پیدا میکنم :/ ها (صدایی که اول همه فری استایل ها هست! با صدای امیرحسین خوانده شود) ، من خیلی شاخم  )

تقریبا خانواده ، استارک ها

این اسم رو از این جهت انتخاب کردم که آریا در صحبت هاش جایی (در همین اپیزود) حرفش رو اصلاح میکنه و جان اسنو رو برادر خونی خودش نمیدونه در مقابل سانسا داره به جان اسنو پناه میبره و نجات خودش رو در همجواری جان اسنو میدونه ، اما از خود جان میخوام شروع کنم ، جان بالاخره همه شایعات پایان داد و توسط بانوی سرخ زنده شد و الان دیگه اون رو مثل یک معجزه تصور میکنن برق توی چشم های سر داووس ، عمق عجیبی داشت در اولین صحنه های این قسمت ، کسی که تمام سریال بهش باور نداشت ولی کار هایی که کرده بود رو دیده بود بالاخره در یک جای داستان به کمکش اومد و جان اسنو رو که حتی هنوز مردنش باور پذیر نیست(با این که مرده) چنین شخصیتی رو زنده کرد . قدرت انعطاف پذیری سر داووس و اخلاقیاتش به شدت برای من قابل ستایشه ، در زمانیکه لازم باشه از کسی که باعث مرگ دختر استنیس بود هم درخواست کمک میکنه ! اون مردیه که درست ترین کار ممکن رو به هر قیمتی انجام میده ، این اتفاق برای من مثل تولد بچه های ملکه میمونه این صحنه ی زنده شدن جان ، یکی از بهترین های این سریال بود ، همه میدونستیم جان نمیتونه مرده باشه با این که شدیدا قبول داشتم که جرج آر آر مارتین بی رحم تر از این هاست و کاملا پذیرفته بودم که جان مرده و امکان این قضیه رو حتی صفر هم نه و منفی میدونستم ! ولی سریال جدیدا روی خوش به ما زیاد نشون میده و غیر ممکن ممکن شد ، جان برگشت ولی خیلی خسته :-“ ، جالب ترین اتفاق نیز در شمال اعدام چهار خائن بود و بهتر از اون این که جان طی یک اقدام ناگهانی تصمیم به ترک دیوار کرد ! جان از فصل یک در نایت واچ مشغول بود و تقریبا دیگه بیرون اومدن از اونجا رو غیر ممکن میدونستیم براش و فکر میکردیم تقدیر براش در همونجا رقم خورده و زمانی که برادرش راب حتی بهش نیاز داشت توی اونجا موند ولی نگهبانیشو به پایان رسوند ، حقا که به پایان رسوند چرا که توی قسمی که میخورن اشاره میشه که تا زمانی که زنده هستند و تا زمان مرگ در خدمت بمونن و جان تا آخر جانش بود و الآن دینشو ادا کرده … البته اگر از نظر قانونی بخوایم بررسی کنیم . گرچه که جان قدری اعتبار به دست آورده که بتونه بعد از این اتفاقات ترک کنه اونجارو ! برام جالب بود که اولین بقل رو با رئیس وحشی های شمالی داشت و خیلی باید از خود گذشته باشی که در اوج موفقیت و قدرت ازش صرف نظر کنی ، نمیدونم جان از قبل تصمیم گرفته بود یا حرفای سر آلیستر باعث شد که فکر کنه راست میگه و تا آخر عمرش باید برای نایت واچ کار کنه ، این تصمیم رو گرفت در کل خیلی خوب هست که جان رو بیرون نایت واچ ببینیم ، جانی که با وقتی که وارد نگهبانان شد دنیاها فرق داره چه از نظر تجربه چه نظر جذبه و حالا شاید بتونه کم بودنش رو برای خانواده اش جبران کنه . و تصمیم گرفت پیش خانه و خانواده برگرده (سوت بلبلی مرغی ریمیکس) 

و همه و همه ی اتفاقاتی که پیشبینی شون غیر ممکن بود باعث میشن جان غیر منتظره ترین شخصیت این اپیزود باشه.

d02

آریا بیناییش رو به دست آورد ، ولی آریای جدید که چشم باز کرد دیگه اون آریای قدیم نیست و برعکس جان که نسبت به چیزایی که آدم ممکنه بعد از مرگ از دست بده و قدرشون رو بدونه اون مسئولیت رو نسبت به خانوادش از دست داده با این تولد دوباره ! (درست برعکس جان) و با بی رحمی تمام در جواب سوالی که “میدونی خانواده دختری که قبلا بودی الان کجان؟” گفت میدونم ممکنه تا الان همشون مرده باشن … و این خیلی بی رحمی هست حتی برای آریای هیچکس شده ، اما آریا که ضعیف ترین عضو خانواده بود خیلی سعی میکنه ضعیف نباشه و خودش رو فدای این قضیه کرد ، اما حالا که دیگه از افراد لیستش کینه ای نداره انگیزه اش چیه برای تبدیل شدن به هیچ کس ؟

یک عضو خانواده استارک ها هم که من اصلا ازش یادم نبود وجود داره ! پیشکش شد به  رمزی … من ترجیح میدم راجع به یک کاراکتر مرده از قبل صحبت نکنم  و وقت رو غنیمت بدونم و خلاصه کنم و براش فاتحه بخونم …! هر چند برای گرگش که روی نیزه رفته بود بیشتر احساس نارحتی کردم …

برن و اتفاقات زمانی ! برن رو توی این دو اپیزود در داستان سرایی های زمانی میدیدم ولی فکرشم نمیکردیم که برن میتونه توی گذشته اثری به جا بزاره ! و وقتی بلند اسم پدرش رو صدا زد و شنید همه چیز عوض شد. ادارد استارک جوان هم به نوبه خودش یک اتفاق شیرین توی این سریال هست شخصیتی که خیلی زود از دستش دادیم رو حالا میتونیم دوباره داشته باشیمش و این خیلی خوشاینده چون که تمام اتفاقات زندگی اد جذاب و پر افت و خیز هست و داستان هایی رو که زمانی خودش تعریف میکرد رو حالا زنده شاهدش هستیم ، همینطور از بازیگری که برای این نقش استفاده شده به شدت خوشم اومد چرا که چهره اش واقعا تداعی گر ادارد استارک فقید هست برام همینطور طرز نگاهش دیالوگ گفتنش غرور خاص خاندان استارک ها رو به خوبی همراه داره .

برنی که میتونه حیوانات رو کنترل کنه حالا هم زمان رو در کنترل داره ، خدا میدونه کجای داستان قراره اثرش رو بزاره روی بقیه ، این مرده که تو درخته هم خیلی باحاله کلش دیده میشه فقط :)) شبیه منه بعضی موقع ها که روی صندلیم سر میخوردم به صورت نیمه خوابیده فیلم میبینم :)) از اون ور میز فقط کلم اینطوری دیده میشه از زاویه ای که برن میبینش :)) از طرف دیگه برن رو هم توی یک ورژنی از خونه (سوت بلبلی منقطع) میبینیمش ! اما در یک زمان متفاوت ! درواقع به خونه بر میگرده و نمیگرده … (جمله سنگین بود یک دقیقه سکوت)

و با همه این توضیحاتی که راجع به هر شخصیت حانواده استارک فهمیدیم همچنان روحمونم خبر نداره که هر کدوم ممکنه چه کاری انجام بدن و تقریبا حدس زدن غیر ممکنه ! اما خوب آریا چون هیچ قصدی برای رفتن به خونه توش دیده نمیشه و بروز نمیده ، توی این جمع بندی به عنوان بدترین عضو خانواده استارک ها انتخاب میشه :/ شوخی نداریم :/ در داستان ها آمده است ، درخت پیر به خاطر خشکسالی اعصاب نداشت و با کسی شوخی نداشت :/

جزایر آهن ربا

توی اپیزود دوم مفصلا بخشی به جزایر آهن تعلق داشت ، زادگاه تئون . دیدیم که عموش علیه پدرش قیام کرد و با طمع قدرت جزایری که بی عرضه ترین در حفظ حوضشون هستند و دیگه رمقی نداشت روح تازه ای بهش ورود پیدا میکنه ، عموی تئون طوری که معرفی شد به نظر پادشاه غیر خشکی هست و این مسئله ای نیست که بشه ازش به راحتی گذشت و بی اهمیت خوند ، تمامی سرزمین از طریق آب به هم متصل هست و داشتن قدرت در دریا بی شک حائز اهمیته ، از تئون رو که صرف نظر کنیم ، خواهرش برای این قدرت میخواد مبارزه کنه با عموش ولی به نظر میاد تصمیم گیری با گروهی دیگه هست و تصمیم اون ها میتونه اتفاقات سریال رو شدیدا تحت تاثیر قرار بده چرا که عموشون اصلا مثل باباشون یک عنصر خنثی شده نیست و شدیدا عطش قدرت داره … (میخوام بدونم قشنگ مشخصه که به عموی تئون میگم عموش، چون اسمشو بلد نیستم یا نه ؟ :/ تنبلیمم میشه برم سرچ کنم :/ اصلا شنونده عاقل باشه :/)

میخوام تندیس بی ربط ترین دیالوگ های گفته شده رو هم به دیالوگ بین آرون گریجوی و داداش طغیان گرش بدم گویا اینقدر طوفان شدید بود که صدای هم رو نمیشنوم هرکی حرف خودشو میزد ! ( به تخت نمک قسم میخورم که صدا به صدا نمیرسیده هر کی هرچی دلش خواسته گفته :/ ) ولی دیالوگ زیر رو برای عکس انتخاب میکنم :

وینترفیل

توی اپیزود دوم رمزی احساس خطر کرد با به دنیا اومدن برادر کوچکش ! و به راحتی پدر خودش رو کشت ، نا مادری و برادرش رو خوراک سگ ها کرد و حال وینترفیل رو که دست رمزی افتاده و یک جانشینی راحت رو به همراه داشته میزبان کسی بود که رمزی علنا خیانت کار خطابش میکنه ! و اون از این کار ناراحت که نمیشه هیچ افتخار هم میکنه ! واقعا از طرف حرف زدنش با رمزی لذت بردم با این که پدرش رو دوست نداشتم ولی معلوم هست که یک شمالیه بی کله هست و اقتدارش رو زیر سوال نبرد و هر چی دلش خواست به رمزی گفت :)) عالی بود فحشاش :)) وای دیالوگشو باس عکس بزارم اونجا که میگه پدر تو یک ** *** بود به رمزی =)) ولی دست و پام بستس صرفا علاقه شدیدم رو به اون دیاولگ ها اعلام میکنم و دیالوگی دیگر جایگزین اون صحنه لذت بخش میکنم ! (تشکر از رضا برای این دیالوگ ، این دیالوگ در واقع انتخاب شده توسط رضا هست )

رمزی داره هم پیمان جمع میکنه یا هم پیماناش دارن رمزی روجمع میکنن ؟! قدرتی که به این شکل زشت و بی حرمتی به دست اومده باشه همینطوریش سست هست و وقتی احترام هم پیمانانش رو هم نداشته باشه نمیتونه حکومت کنه … رمزی اصلا احساس امنیت نمیکنه این رو توی نگاهش میتونم ببینم و دیدیم برای امنیت خودش دست به چه کار هایی میزنه پس محاله رمزی رو در مقام کسی که کاراش رو از پشت میز انجام میده تصور کرد (تصویری که ازش در این قسمت دیدیم) …!

حالب این هست توی دو اپیزود متوالی یک دگرگونی بزرگ رو در سرزمین های شمالی داشتیم ، وینترفیل و جزایر آهن دسخوش تغییرات بزرگی شدن. با توجه به موضع کلیدی شمال میتونه این تغییر های کوچک منتهی به تغییراتی بزرگ شود به قیمت سنگینی تمام شود .

خانه همسران کال

ملکه به مقصد مورد نظر رسید و دیگه اسامی اش به کمکش نمیاد در بین مردمانی که فقط حرف خودشون رو میزنن و اصلا گوش نمیدن طرف چی میگه :/ (همون زبان نافهم خودمون :/) بابا دنریس طوفان زاد… انگار نه انگار! دنریس رو فقط به چشم همسر مو نقره ای کال میبینن ! همه میدونیم که جای دنریس نمیتونه اینجا باشه ولی جای شکرش باقیه که مثل مصریا همسران رو همراه با بزرگانشون خاک نمیکنن ! هنوز تا این حد احمقانه نیست قوانینشون ! هر چند حسادت رو در چهره تک تک زنان قبیله نسبت به زیبایی دنریس میشه دید ! و این یعنی حسادت زنان میتونه خیلی بد باشه … امیدوارم دنریس سالم از این مسیر گذر کنه …

توی مرین هم که حالا دیگه کاملا با دست های تریون میچرخه ، نوید یک جنگ بزرگ تر داده شد و تریون و واریس که هر دو دستی در اداره شهر های بزرگ رو دارن حالا دارن حرکتاشون رو میزنن و ملکه به همچین مشاورانی واقعا در کنار مبارزان همیشه وفادارش نیاز داشت حالا که تنها مشاورینش یعنی سر جواره و سر باریستین رو از دست داده بود … البته من از داریو هم به عنوان مشاور میشه در نظر گرفت تنها کسی که باقی مونده ، ولی در میدون جنگ بهتر عمل کرده تا به حال .

برای اضافه کاری ، از اپیزود دوم یک دیالوگ بسیار موندگار از تریون انتخاب کردم که زیر میزارمش . جایی که تریون اینبار نزدیک تر به ملاقات اژدها ها میره اونم در حالی که مسته ! جالبیه این دیالوگ این هست که تریون اشاره میکنه که کارهای اصلیش تنها مشروب خوردن و فکر کردن هست ! ولی میبینیم که وقتی که مسته نتیجه افکارش تصمیمات عجیبی هستند و مشروب خوردن و فکر کردن کنار هم مثل کبریت و جعبه کبریت عمل میکنن !!!

– اژدهایانی که زندانی بشن وضعیت خوبی ندارن ،

تو از کجا میدونی؟
– این کار منه

.شراب میخورم و اطلاعات دارم

مثل این که اپیزود قبل حرف های اپیزودی دوستان اعتراض کردن که چرا در مورد ملکه زیاد مینویسی برای همین در همین حد بسنده کرده و میگذرم :-” ملکه همه کاراش کاملا منطقی و از روی هوش سرشاری که داره هست و من بهش اعتماد میکنم و سعی ندارم به حرفام به کار هایی که خودشون به شکل خالص درست هستند دخالت کنم و دست ببرم … :-” و مطمئنا هیچ چیز بیشتر از این سوال که “آیا ملکه به خانه بر خواهد گشت؟” ذهن من رو مشغول نکرده ! هرچند دوستان زبون نفهم دوتراکیمون متعقدن که دنریس تازه به خونه واقعیش یعنی خونه همسران کال برگشته ! اصلا سر اینکه خونه ملکه کجاست دعواس چه برسه که به کدومشون باید برگرده :-” فقط این رو بگم که : فقط یک اژدهازاد میتونه یک اژدها رو به تسلط خودش در بیاره که منظور حرفم کالیسی هست که فرزندانش رو در قل و زنجیر برده ! نه همسران بیوه کال ها!

من اصلا نمیفهمم چرا دوستان فکر میکنن من نسبت به دنریس متفاوت عمل میکنم و یا براش پارتی بازی میکنم ؟! من دقیقا مثل بقیه کارکتر ها مینویسم برای ملکه مطلق و بزرگ هفت پادشاهی و نه بیشتر من عدالت در نوشتن رو دارم ! هرکی شک داره امیدوارم خوراک شب بچه های کالیسی باشه !

لنیستر ها کم تر و کم خرد تر از همیشه 

لنیستر ها که حالا شمارشون رو به آخر هست ، اختلافی که بینشون هست حتی وضعیتشون رو از استارک ها هم بدتر میکنه از نظر بنیان خانواده ! توی اپیزود دوم تامن رو عاقل تر از همیشه و توی اپیزود سوم کاملا عکسش رو میبینیم ، تامن که میخواد از مادرش دفاع کنه ولی اونقدری بچگانه فکر میکنه که پرنده ها رو به رسمیت میشناسه ! در واقع بی غیرت ترین لنیستر هم هست ! تا به حال خاندان لنیستر همچین ننگی رو نداشته و بدتر از همه که جوابی به توهین بهشون ندادن ! مرگ و شکست مثل مریضی ای که به جونشون افتاد و همشون رو از پا در آورد یکی پس از دیگری ! سرسی شدیدا دنبال انتقام هست و مثل مار سر بریده شده تصمیم گرفته با پرنده ها از راه خودشون مبارزه کنه و با خبرچین های کوچک این رو شروع کرده ، تهدید جیمی هم بر روی رئیس گنجشک ها با شکست مواجه شد میتونست جیمی کارشو یک سره کنه و این رو میدونم بعدا جایی پشیمون میشه زمانی که فرصتش رو داشت کارش رو یک سره نکرد ! وجود جادوگران در پایتخت رو هم نمیشه نادیده گرفت کسی که مثل دکتر فرانکشتاین غولی وفادار به سرسی ساخت ! غولی که بحث سرش زیاده و به معنای واقعی خون سرد بود و خون سرد تر از همیشه هم شده ! وفاداری بی قید و شرطش خیلی جالب هست و از زمانی که نقاب از روی صورتش کنار بره ترس عجیبی دارم … بعد از بی آبرو شدن سرسی حضورش در کنار او ، قدرتی خاص به این عضو هنوز مغرور خاندان لنیستر میده ! از طرفی عموی لنیستر ها رو میبینیم که به هیچ عنوان نمیتونه و نخواهد تونست جایگزین لنیستره پدر بشه ! انگار انگشت کوچک اون هم نیست و متاسفانه قدرت اصلی خاندان لنیستر ها یعنی سرمایه و سرباز در دست های اون قرار داره ! کاش که در دستان سرسی بود …

تشکر زیاد از رضا برای طراحی کاور این قسمت .

دیدگاه بگذارید

1 دیدگاه در "حرف های اپیزودی ، بازی با تاج و تخت ، اپیزود سوم با کمی دوم!"

نحوه اطلاع رسانی

مرتب شده بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین رای
Member
2 سال 4 ماه قبل

یعنی یه سره سوزن از سریال نیست که بهش اشاره نکرده باشی ، تیکه تیکه هم کرده عنوان داده همه اینها در کناره هم به یه سمت جهت داده!!! اون سمت چیه ؟ …. -> خانه 😐 _____ من اصلا نمیفهمم چرا دوستان فکر میکنن من نسبت به دنریس متفاوت عمل میکنم و یا براش پارتی بازی میکنم ؟! ج : دلیله اولش میتونه این باشه که همش ملکه صداش میکنی :-\” ملکه در حاله حاظر مهمانه مرد گنجشک بازه :/ شایعه پراکنی نکنید لطفا :-\” (به خانه برنگشته) :)) _____ جدا از شوخی خیلی جامع بود ، خسته نباشی.… Read more »

wpDiscuz