برای پادشاهی – آخرین حرف های اپیزودی

نوشته شده در روز 198

نوشته شده در : ۹۵/۰۵/۰۷ ۰۶:۱۵ صبح

در حالی دارم این رو مینویسم که از شدت هیجان کنترلی روی افکارم ندارم ، ضربان قلب دارم انگار همین الان از یک خواب وحشتناک بیدار شدم ولی خواب نبودم ! توی یک تابستون جهنم امروز صبح داره بارون میاد انگار وسط ماه آذریم ! هوای خنک و روشنی کم هوا همه و همه برای به یاد موندنی شدن این صبح کمک کردن .

همیشه وقتی سریال بازی تاج و تخت رو میبینم و با یکی از صحنه های شوکه کننده اش رو به رو میشم با خودم میگم چیزی بیشتر از این میتونه من رو سوپرایز کنه ؟ همیشه هم بیشتر تونسته … این قدرت این سریاله . آدمی این رو میگه که یک ساعت گذشته رو دم به دقیقه در حال گفتن “اوه خدای من” یا “این نمیتونه واقعی باشه” به کرات بوده !

من این سریال رو به خیلی ها دادم و تا اپیزود هایی هم پا باهاشون بودم از جمله رضا از یک زمانی اپیوزد پنج دیگه نتونستم پخش هفتگی ببینم ، یکی از اون آدما یک روزی بهم گفت فکر کنم بخاطر این نمیبینی که میخواهی صبر کنی جمع شه همه اش رو با هم ببینی ! من نتونستم حرفش رو تایید یا تکذیب کنم ، شاید خودم هم نمیدونستم که چرا ، البته توی یک بازه زمانی(دقیقا از اپیزود ۶) ماه رمضون شد و عملا زندگی عادی در این ماه غیر ممکن هست و خیلی سعی کردم ولی نتونستم واقعا شرایط زندگی در این ماه متفاوت هست، ولی بعد از ماه رمضون من همه قسمت هارو باهم دیدم ؟ ابدا ! یک ایده دیگه داشتم که من از این که سرمایه ندیده هام رو تبدیل به دیده ها کنم و جیبام خالی شه میترسیدم و این هم فکر نمیکنم درست باشه ، هرچند بخشیش هست ، مگه میشه یک فصل رو شروع کنی و نخواهی ببینی برای شخصیت ها چی پیش میاد ؟! اما الان میدونم چرا ، و فقط الان میتونم بگم ، تحملش رو نداشتم ، آره فکر میکنم همین باشه ، فکر کنید به یکی برید خبر بدید اینطوری (به این صورت بخوانید : قبل از ورود به جمله بعد حسابی مکث کنید) “کل سرمایه زندگیت به باد رفت . خونه ات آتیش گرفت . زن و بچه ات هم داخل خونه بودن . خونه کاملا سوخت ، پدر و مادرت در حال سوختن خونده رسیدن. پدرت نتونست تحمل کنه رفت داخل برای نجات ، پدرت هیچ وقت برنگشت ! اما آخرین لحظه تونست بچه ات رو با طناب بفرسته پایین . تو الان مادرت رو داری و نگران سرمایه از دست رفته ات نباش الان ارثیه پدریت رو داری” فکر کنین همه این ها رو توی یک مکالمه به کسی بگی . چه حالی بهش دست میده ؟! به قدری هر اپیزود گیم آف فشرده از وقایع سنگین هست که هضم کردنشون واقعا سخته و زمان بر ، شاید از اپیزود ۹ تا ۱۰ بیش از ۱۰ روز فاصله گذشته … و محال ممکن بود بتونم اپیزود ده رو پشت سر اپیزود ۹ ببینم ! دیوانگیه ! و شاید هم دقیقا علتش این نباشه … ( :دی ) من همینجا میخوام از رضا عذرخواهی کنم که نتونستم از یک اپیزودی به بعد باهاش با پخش ببینم و اون روهم عقب انداختم از سریال 🙁 ولی این توضیح رو بهش بده کار بودم .

pp3

دو اپیزود آخر فقط به شکل دیوانه کننده ای پر از اتفاق بود و من نمیتونم در موردشون چیزی بگم ، شاید تنبلیم میشه و شاید هم از این که مطالب تو ذهنم رو به همون خوبی که هستن نمیتونم به نوشته در بیارم آزارم میده ، اما اسمش رو نمیشه تنبلی گذاشت صادقانه تر اینه که اونقدری مطلب هست برای گفتن که ساعت ها طول میکشه به نگارش در آوردنشون چرا که اگر یکی رو بنویسم عذاب وجدان میگیرم و برای هر کسی حسابی حرف برای گفتن دارم ، دور کاملا برگشت توی سریال ، عملا سریال رو برای فصل پایانی آماده کرد دیگه هیچ راه برگشتی نیست ، قطعا جنگ هایی رخ خواهد داد که تلفات سنگینی به جا میزاره ، قطعا فصل بعد فصل آخر هست اونطور که گفته شده که با دو فصل هفت قسمتی مواجه هستیم ، فاینال سیزن رو به دو قسمت تقسیم کردند و طی دو سال پخش میکنن ، همونطور که مرسوم هست توی فیلم ها و سریال ها ، مثل بریکینگ بد . خوبی هایی داره و بدی هایی ، کیفیت کار رو حفظ میکنن ، حدس میزنم بین دو فصل آینده کتاب منتشر بشه و اینطوری پایان سریال قبل از پایان کتاب رقم نخواهد خورد ، این یک نقطه قوت و به نظرم کاملا ضروری هست ، ولی انتظار یک ساله بینش کشنده هست 😐 ولی وقتی فکر میکنم ما میتونیم بین فیلم های بازی عطش یک سال صبر کنیم این هم میشه یکم قوت قلب میگیرم ولی واقعا این ها شبیه هم هستن ؟

بهترین اتفاقی که برای این داستان افتاد پیاده سازیش در یک سریال تلوزیونی بود ، جوکی بیش نیست که باور کنیم اگر فیلمی از این سری داستان ساخته میشد میتونست تمام و کمال دینش رو به داستان ادا کنه ! اصلا چطور ممکن بود و الان که بهش فکر میکنم میتونست بدترین اتفاق ممکن باشه که این داستان فشرده رو به فنا میداد ! الان که هر قسمت یک ساعته اونقدر فشرده همه چیز پیش میره که حس میکنی هنوز وقت کم آوردن … چه برسه به فیلم حتی چند گانه ، فکر هم نکنم با این سریال دقیق و پر خرج که تونسته داستان رو به زیبایی پرداخت کنه تا چند سال نزدیک کسی بخواد جرات کنه فیلمی ازش بسازه مگر فیلمی که به عنوان فاینالی همین سریال باشه . اما به گذشته که نگاه کنیم میبینیم سازندگان در خماری داستان خوب و خسته از نویسندگان اسکریپت های مسخره سینمایی رحم و حرمتی قائل نیستن همینطور که دیدیم بعد از شاهکار بتمن نولان چقدر زود طمع کردن و بتمن رو بار دیگه به سینما برگردوندند .

pp1

راجع به اتفاقات اپیزود های ۶ تا ۸ حرفی نمیزنم چون زمان زیادی ازشون گذشته و اونطور که باید نتونم بهشون بپردازم چون باید بعد از دیدن راجع بهش نوشت ، نباید ازش بگذره ، ولی جاشون توی این حرف های اپیزودی خالی خواهد ماند ، مثل خیلی چیز های دیگه که دوست داشتیم اتفاق بیفته ولی ازشون باز موندیم …

اپیزود ۹ و جنگ شمال بهترین اپیزودی بود که دیدم ، لحظه به لحظه اش نفسم رو حبس میکرد و شمار نفس ها از دست در میرفت ! محاله بتونم حسی که داشتم رو با نوشتن بیان کنم ، بهترین تصویری که من بتونم با نوشته هام بسازم راجع به اپیزود ۹ یک تصویر از آدمی با دهان باز است ! اپیزود ده کمی از اون نداشت .

اپیزود ده ، آریا بالاخره انتقام خانوادش رو گرفت :O کی فکرش رو میکرد اون دختر آریا باشه ؟ (ایهام) همشون بزرگ شدن :O و پایه های سریال به هیچ وجه ضعیف نشده ! همه کسایی که شش ساله داریم میبینمشون از بچه های به مبارزین با لیاقت تبدیل شدن… وارث حقیقی تاج و تخت :O جان اسنو  :O (وای خدای من اینجا من pause زدم و ده دقیقا با خودم بلند بلند حرف میزدم و کلنجار میرفتم! امیدوارم کسی رو بیدار نکرده باشم با بلند حرف زدنم) ، سانسا ، لرد بیلیش و روشن شدن هدف واقعیش بالاخره :O یعنی طمع به آیرون ترون ، مارجری ، های اسپارو ( آخ دلم خنک شد ولی بیچاره مارجری چرا 🙁 ) ، سرسی ، دست ملکه سرسی ، شیم :O سر گرگور :O انفجار تالار ، خودکشی تامن :O سم ، استاد اعظم وستروس ، بازگشت جیمی (و نگاهش به سرسی با موهای کوتاه (شبیه پسراش شده سرسی) روی تخت آهنین)  :O جیمی و صحبتش با لرد فری ،  خاندان تایرل ، خاندان دورن ، شات آپ تین :)) خاندان فری ، ند استارک ، خواهر ند ، وای برن ! بعد از کلی غیبت باز هم کمرنگ بود ولی … ، جلسه آخر در وینترفیل و فریاد های شاه شمال :O سر داووس ، رد لیدی ،   تریون دست ملکه واقعی ، صحبت های داریو ناهاریس با ملکه ، وای ملکه ام ! وای ملکه ام ، آهنزاد ها ، اتحاد های بزرگ در شمال ، وتروس و مرین  .. و صحنه پایانی حرکت کشتی ها به مسیری غیر قابل بازگشت …

حالا میدونید راجع به چی حرف میزدم نه ؟! این همه اتفاق توی یک اپیزود ، اگر اپیزود ۱۱ یی وجود داشت مطمئنا دو ماه زمان لازم داشتم برای دیدنش !

برای ملکه ، آخرین حرف از آخرین حرف های اپیزودی 

02

هرچقدر از بیان حرف های قاصر باشم ، پارتی بازی میکنم و مطلبم رو با یادداشتی کوتاه تموم میکنم و از تفصیل خودداری میکنم چون عذاب وجدانی که راجع بهش گفتم من رو ول نمیکنه ، باد های پیروزی ـه شمال و مرین به وستروس رسید ، هرچند این اسم به نظر گول زننده میامد ، ولی درست در آمد .

کالیسی مجبور به گرفتن تصمیمات سختی شد ، این فصل تایرین رو کنار خودش داشت ، داریو ، کرم خاکستری :دی ملخ خسته :دی سر جوراه رو از دست داد ، پسران دوم رو از دست داد ، یک فصل عجیب ، ولی به دست آوردن چند لشکر عظیم و جنگجو … اول فصل بعد از این که دوتراکی ها کالیسی رو بردن با خودشون همه رو با خودشون بردن به فصل اول ، و این که دوتراکی ها برای ملکه خواهند جنگید … فکر میکنم مشکلی که همه توی دنیا دارن اینه که به قدرت اژدها باور ندارن و یا اگر دارن به داستان ها رجوع میکنن و فراموش کردند که اژدها چه کار هایی میتونه بکنه و از همه مهم تر چه کار هایی یک اژدها زاد میتونه بکنه ! نباید دست کم گرفته میشد ! دورانی بوده که مردم بی چون و چرا به صاحبان اژدها ها تعظیم میکردند ولی الان ایمانشون رو از دست دادن …

کالیسی رو وقتی توی چشماش نگاه میکنی دیگه تردیدی نمیبینی که میتونه آیرون ترون رو بگیره یا نه مطمئنه که میتونه ولی من از همین اپیزود نقل میکنم . مکالمه کالیسی با تریون عالی بود و تسلی دادنش :دی

تریون : “خیلی خب،نظرت راجع به این که این اتفاق نهایتا داره میوفته چیه؟(رفتن به وستروس) ،تو دشمناتو داری، کشتی هاتو داری ، .اژدهایانت رو داری ، هرچیزی که تا حالا خواستی ، از وقتی که اونقدر بزرگ شدی که چیزی رو بخوای ، .حالا دیگه حاضر و آماده ست که مال خودت کنی ، میترسی ؟ خوبه ، حالا دیگه درگیر بازی بزرگی شدی ، .و بازی های بزرگ ترسناکن ، ،تنها کسایی از شکست نمی ترسن ، .مردای دیوونه ای مثه پدرت ن …”

امیدوارم ملکه به اندازه ای که لازمه ترس داشته باشه …

و در آخر زمستان از راه رسید …

 

پی نوشت : میکسی از چند موسیقی متن و دیالوگ های سریال بک گراند بلاگ گذاشتم یک ورژن دیگه هم ازش زدم که پایین هست :

 

      Game of Thrones S06 Mix

دمش گرم رامین جوادی چه کرده با موسیقی متن سریال :O عالیه : x منو رامین جوادی چه ترکیب خوبی میشیم :-”

پی نوشت ۲ : اینم بخاطر اینکه پستای منو تحقیر کردی بگیر 😐

ppreza

پس نوشت در ۹۵/۱۰/۲۳ ۰۵:۵۹ صبح به علت قصد گذاشتن پست جدید در بلاگ :

آهنگ اصلی این پست در صورت حذف از بک گراند سایت :

      Game of Thrones S06 Main Theme

 

دیدگاه بگذارید

1 دیدگاه در "برای پادشاهی – آخرین حرف های اپیزودی"

نحوه اطلاع رسانی

مرتب شده بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین رای
مهمان
Tyene
2 سال 1 ماه قبل

یعنی میخواستم برای یه بار هم که شده حرفات راجع به کالیسی رو به تمسخر نگیرم و حمایتت کنم :/ به ته داستان رسیدم :/ پی نوشت دو رو دیدم :/
واسه همین از همین فرصت استفاده کرده و خدافظی میکنم :
پست زدن مجبوری نی ، ولی توش بدجوری گیر کردیم باش لج بودیم میکردیم ما هرجوری ریسک…
تو عکس دشمنام منو تگ نکن – عرفان

wpDiscuz