دیر رسیدی مرد ژنده پوش !

نوشته شده در روز 466

صادقانه فکر میکنم که گیم آف بلاگ من رو زده نگه میداره ، خیلی بی انصافیه که آخرین پست این بلاگ دقیقا آخرین اپیزود فصل قبل بوده و حالا که داره دوباره پخش سریال نزدیک میشه من هم برگشتم به اینجا ، خیلی ظلمه هم به خودم هم به بلاگ عزیزم ، اما من دفاعیه ای دارم که هرچند عذر موجهی نیست ولی ثابت میکنه که من از بلاگم رو بر نگردوندم … شاید بیشتر از ۲۰ پست منتشر نشده از من در آرشیو بلاگ وجود داره که همه رو به امید روزی که تکمیلشون کنم و منتظر رها کردم ( مثل عناوین: “چقدر زود دیر شد”،”بر بستر ابر و نه متن” و … )، این ها که فقط چند پست توی یک بلاگه ( بلاگم : واقعا 😐 ؟؟؟ عوضی دیگه برنگرد اینجا 😐 نمیخوام توم چیزی بنویسی اصن 😐 بِچ ) فکر کنین چقدر کار توی زندگیم هست که بهشون قول تکمیل و انتشارشون رو دادم و هنوز هم فکر میکنم یک هفته از شروع تصمیمشون گذشته ولی همینطور به صورت پیش نویس در وبلاگ زندگیم باقی مونده … واقعا هم اونقدری وقت نیست به همشون رسید ، تا به حال به این وضوح چند راهی های زندگی رو ندیده بودم ، هرکدوم با طبعات خوب یا بدشون منتظر انجامن ولی کور خوندن ! وقتی بحث انتخاب میشه من اولین نفری نیستم که داوطلبه !

♫ زنده باد بلاگ ، میزاری پا توش ، میخوره نارو باز وا میکنه آغوش … حرفا کم رسید بش ، هنوز به گوش خیلیام نرسیده … از زمونه دلگیر میخواد بدونه چقدر واسش میدن متری ؟ #آئین #زنده_باد

[خطر اسپویل سریال دکتر هو فصل پنج ام 👇]

من یک سالی که پست نذاشتم دوست دارم وانمود کنم مثل دکتر که اولین بار امیلی رو دید و بهش قول داد که همین الان برمیگرده و رفت توی تاردیس به سفر نیم تمومش ادامه داد بودم ، شاید تا حدودی این تشبیه بی راه نباشه من یک سال زندگی رو تجربه کردم که خط به خطش میتونست متن این وبلاگ باشه و درست چند لحظه به نظر میاد و حالا که با تاردیس برگشتم میبینم که همه مخاطبای وبلاگم آدمای جدیدی شدن و من تنها کسیم که فرق نکرده … درست انگار که امیلی به من داره میگه دیر رسیدی، اومدی ولی دیر… رگدی من

رپ فارسی هم به شدت دوران تاریکی رو داره سپری میکنه آلبوم ها یکی یکی در حال کنسل شدن ( “یاد” از حسین ) و یا اگر کنسل نمیشن آخرین آلبوم خواننده ها هست ( “بیگرض” ) که این دو تا اتفاق فقط مربوط به دو هفته اخیر هست و داره بدتر هم میشه ! حسین (آه سوز دار) هم مرد و اپیکور یکی از بهترین گروه های موسیقی زیرزمینی شکست ، حسین دیگه تهران نیست … چند روزی هست به شدت تحت تاثیر این موضوع هستم و فقط اپیکور توی سیستمم پلی میشه … این هم یک روش عذاداری هست .

خوب به اندازه کافی از در و دیوار صحبت کردم خواستم بلاگم رو بیارم بالا ، متاسفانه هنوز به چند شبکه ای عادت دارم همین پریشب یک پست هم توییتر زدم ، از این گسستگی ناراحتم هر شبکه ای یک نوع بستر برای انتشار فراهم کرده و آدم باید هرجا پست بزاره این رو اصلا دوست ندارم .

و خب بازم از #آئین #هنر : نوشتن چی ؟ نویسندگی ، اولش نمیدونی بری سمت چی ؟ موضوع تکراری ، سخت دشوار ، ************* **** ****** ، گفتنی زیاد کلمه کم ، تهدیدا میشه طرفت پرت ، کلی محدودیت تا بیاد عرقت در ، شاید یک روزی زدی مث پرنده پر ، اما قلمی که بره رو کاغذ ، محصولش میشه جنبش ، یه قدم گنده …

 

پ.ن: این پست رو قدیم نوشته بودم ولی نشر پیدا نکرده بود ولی الان با تاریخ نوشتنش پخشش میکنم . (تاریخ پخش : ۹۶/۱۰/۲۲ ۱۷:۲۸)

دیدگاه بگذارید

Be the First to Comment!

نحوه اطلاع رسانی

wpDiscuz