همه چیز انگیزست!

نوشته شده در روز 739

آقا اصلا همه چیز انگیزست ! خیلی بی تعارف بگم ! انگیزه چیزیه که گاهی وقتا از اکسیژن مهم تر میشه ، انگیزه داشته باشی امید به زندگی داری ، انگیزه داشته باشی میتونی از سنگ مجسمه بسازی ، از کاغذ نقاشی ، انگیزه بزرگترین محرکیه که وجود داره ، قبل از استعداد ، قبل از تصمیم ، قبل از همه چیز ! همیشه وقتی دراز کشیدی تا استراحت کنی و بر میگردی تو خلوت خودت و میپرسی از خودت که حالت خوبه ؟ از زندگیت راضی ای ؟ جوابی که این لحظه داری میدی کل تورو تشکیل میده ! خیلی مهمه که چی جواب میدی ؟ آره به این امید ایکس میخوابم که بیدار شدم بهش رسیدگی کنم … باید دید چه جوابی بهش میدی ، انگیزه که داشته باشی از زندگیت راضی ای ، برای انگیزت تلاش میکنی ، سعی میکنی به دستش بیاری ،اما این جا فقط مفهوم انگیزه مورد بحثم نیست ، انگیزه یک محرکه برای رسیدن به چیز هایی که فکر میکنی خوشحالت میکنن ، برای من همیشه میتونم بگم هفته ای که برای دل خودم شروع میکنم به کد زدن میتونم به خودم بگم که آره الان این یعنی حالم خیلی خوبه ، آره دقیقا وقتایی که برا دل خودم کد میزنم دقیقا وقتایی هست که تو اوج خوب بودنم … فکر میکنم … و هیچی به جز یک انگیزه خوب منجر به کد زدن نمیشه برا دلم نمیشه ، و خود کد زدن منجر به رضایتی میشه که یک اثر خلق کردی ، و این مثل چرخه آب و هوا لازم و ملزومن ، همه ما به محرک نیاز داریم ، یک هدف که بخاطرش تلاش کنیم ، یک هدف که این چرخه رو آغاز کنه ، و انگیزه ای که این چرخه رو به گردش هم بندازه ، مدتی هست که کارای سنگین کمی فاصله گرفتم و حجمشون رو کم کردم ، ولی این تنها دلیلش نیست که الان سرحال ترم ! به تیتر ارجاعتون میدم :/ و کمی تفکر :/

اینطور بگم که حتی نوشتن این پست خودش انگیزه میخواد ! چه فرقی الان هست با ده ها مطلبی که آمادست ولی منتشر نشدن هیچوقت ! انگیزه …

در راستای همین انرژی ای که جدیدن نصیبم شده ، فعالیت آزادم بیشتر شده ، کدایی که برا دلم میزنم خیلی بیشتر شدن ، همین آخری مثلا یکی از دوستام ابراز علاقه کرد به بازی مین ویندوز ایکس پی و خب براش زدم و خب یک تجربه ای شد این وسط برای خودمم ، یک چالشی که چسبید ، جدیدا با رضا از این چالشا زیاد بر میداریم البته :دی کار خوبیه ، لذت بخشه ، چالش برانگیزه … و تصمیم گرفتم یک بخش آزمایشگاهی از صدوسی بالا بیارم ، صد و سی ای که همیشه محل آزمایشاتم بوده اما هیچوقت اینطور رسمی روش کار نکرده بودم تا بشه دفترچه خاطرات آزاد-کاری … لینکشو بالا سمت راست صفحه گذاشتم … و با این پست رسما ازش پرده برداری میکنم … آزمایشگاهم به من فرصت خلق چیزای جدید میده ، توش هیچ قانونی برام رسمیت نداره ، آزادانه همه محلولارو با هم قاطی میکنم تا به معجون (حالا چه بدرد بخور چه …) برسم ، توش ایده کشت میکنم ، میزارم رشد پیدا کنه و هر وقت که به اندازه کافی شاخ و برگ گرفت یک ورژن کامل تر ازش رو میزنم … از این کارا بکنید به روحتون اجازه بدین هر جا میخواد پرواز کنه شمارو ببره سمت چیزایی که محال به نظر میرسن بزارین ایده هاشو اجرا کنه ، به کودک درونتون اجازه فعالیت بدین ، به فکرتون اجازه تفریح بدین …

پی نوشت : خب اومدم این رو پست بنویسم دیدم عه یک پستم قبلشه ، چرا اونو منتشر نکرده بودم ؟! چرا منتشترش نکنم ؟ زدم انتشار و خلاص … تحمل سوال پرسیدن بیشتر خودم از خودم رو نداشتم  :/

دیدگاه بگذارید

Be the First to Comment!

نحوه اطلاع رسانی

wpDiscuz